أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
69
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) دل از اين مملكت و نعمت و دولت بر نمىتوانم گرفت . پس ، فرمود تا هشام و ياران او را جايزههاى فاخر و صلتهاى گرانبها دهند . هشام قبول نكرد و بدان جوايز و صلات التفات ننمود . پس بر رواحل خويش بر نشستند و به خدمت أبو عبيده آمدند . چون به خدمت أبو عبيده رسيدند حال جبله و هرقل يك يك با او بگفتند . أبو عبيده از آن معنى تعجّب نمود و دانست كه آخر اين كار به جنگ و جدل كشد و اين آيه بر زبان راند : خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ . پس ، هرقل روى به استعداد كار و تهيّهء عدّت و آلت و تقويت خدم و حشم آورد و در اجتماع انواع سلاح و شوكت مبالغه نمود . چون ابو عبيده اين خبر بشنويد لشكر متفرق شده را در هم آورد و عرض خواست . سى هزار مرد در شمار آمدند . با اين لشكر روى به جانب روم آورد تا به دمشق رسيد . و آنجا فرود آمد . هرقل چون اين ماجرا بشنيد هشتاد هزار مرد به دفع ايشان فرستاد . ابو عبيده اين كيفيّت را به امير المؤمنين ابو بكر بنوشت . ( 96 ) امير المؤمنين صدّيق عمر ، عثمان ، علىّ مرتضى و ساير اصحاب را طلب نمود و در اين باب مشورت خواست . فاروق گفت : رأى آن است كه به سوى خالد وليد چيزى نويسى و او را فرمايى كه با سوار و پياده كه همراه دارد به مدد ابو عبيده روان شود . خالد آن وقت در عراق بود . صدّيق به خالد نامهاى نوشت بدين مضمون : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، من ابن أبى قحافه أبى بكر إلى خالد بن وليد . سلام عليك فانّى أحمد اللّه الّذى لا إله إلّا هو و أصلّى على نبيّه محمّد صلّى اللّه عليه و إله . و إنّى قد ولّيتك على جيوش المسلمين و أمرتك بقتال الرّوم فسارع إلى مرضاة اللّه و قاتل عدوّ اللّه و كن ممّن يجاهد فى اللّه حقّ جهاده . يا أيّها الّذين آمنوا هل ادلّكم على تجارة تنجيكم من عذاب أليم و قد جعلتك أميرا على أبى عبيدة و من معه و السّلام . [ 150 ] خلاصهء معنى اين [ 26 الف ] آن است كه : اين نامهاى است از ابى بكر به سوى خالد بن وليد . همانا من تو را بر لشكرهاى اسلام امير كردم و به قتال روم مأمور ساختم . پس ، مسارعت كن و با دشمنان خدا مقاتلت
--> [ ( 150 ) ] خ . ت . ش : متن عربى نامه را ندارند .